میل دارم شیطان را ببینم

مردی زشت و بد اخلاق از بهلول سوال نمود: که خیلی میل دارم شیطان را ببینم.
بهلول گفت: اگر آئینه در خانه نداری در آب زلال نگاه کن حتما شیطان را خواهی دید!

رشوت از بهر قاضی

ترکمنی با یکی دعوا داشت کوزه ای پر گچ کرد و پاره ای روغن بر سر آن گذاشت و از بهر قاضی رشوت برد قاضی بستد و طرف ترکمن گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست آخر کرد و مکتوبی مسجل به ترکمن داد بعد از هفته ای قضیه روغن معلوم کرد ترکمن را بخواست که در مکتوب سهوی است بیاور تا اصلاح کنم ترکمن گفت در مکتوب من سهوی نیست اگر سهوی باشد در کوزه باشد.

بیداد در آن جهان

حجاج درویشی را گفت روزی در خواب چنان دیدم که اندر بهشت هستم .
درویش گفت اگر خوابت راست باشد بیداد در آن جهان بیش از این جهان باشد.

واقعاً درست كار ميكنه!

يك زوج بر سر يك چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزوئي كرد و يك سكه به داخل چاه انداخت. زن هم تصميم گرفت آرزوئي كند ولي زيادي خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد.
مرد چند لحظه­اي بهت زده شد، بعد لبخندي زد و گفت: "اين واقعاً درست كار ميكنه!

این چیست ؟

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری میشوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، و نمیدانم .
در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند  که با صندلي چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بسته شد،  پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله مو طلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اطاقک خارج شد.
پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت :  پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا

علت روماتیسم

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست .
مرد روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید :  پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است .
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد...
بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم ، اینجا نوشته است پاپ اعظم چند سالی است که دچار روماتیسم بدی است!